جامعه پیش از ظهور، جامعهای مملوّ از فساد و بیبند و باریهای اخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انساننما، آنچنان فراگیر میشود که حالت عادّی به خود میگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نمودهاند، بسیار زیاد است.
یکی از مسائلی که در حکومتهای آخرالزّمان مطرح است، بنا بر اخباری که از معصومان(ع) وارد گردیده است، سلطه و نفوذ زنان در امور سیاسی میباشد:
امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «... و آن هنگامی است که زنها مسلّط شوند، کنیزان تسلّط پیدا کنند و کودکان حکومت کنند.»
«هنگامی که زنها بر تخت سلطنت چیره شوند و بر هر مردی چیره باشند و جز خواسته آنها عملی نگردد.»
امام صادق(ع) میفرمایند: «و زنان را میبینی که بهسان مردان، مجالس (کنفرانس) راه میاندازند.»
وضعیّت اقتصادی زنان درآخرالزّمان
یکی از مهمترین مشکلاتی که بشر در آخرالزّمان با آن سخت دست به گریبان است، مسائل و مشکلات اقتصادی است. نابهسامانی عظیم اقتصادی در سرتاسر جهان به وقوع میپیوندد و زنان از این واقعه شوم، در امان نخواهند بود؛ بلکه بیشترین ضربه را آنها خواهند خورد.
امام صادق(ع) در بیان نشانههای ظهور میفرمایند: «بعضی از مردان را میبینی که از راه فساد زنان خود ارتزاق میکنند.»
حضرت علی(ع) در بیان نشانههای ظهور میفرمایند: «زنان در آخرالزّمان به خاطر حرص به دنیا در کسب و کار همسران خود شرکت مینمایند.»
وضعیّت اجتماعی زنان در آخرالزّمان
1. عدم امنیّت برای زنان: از انحرافات خطرناک که جامعه پیش از ظهور به آن گرفتار میگردد، بیامنیّتی خانوادگی و ناموسی است، این مسئله آنچنان فراگیر میشود که کمتر کسی میتواند یا میخواهد از آن جلوگیری نماید.»
حضرت علی(ع) در این خصوص میفرمایند: «سفیانی در حالی که نیزهای در دست دارد، زنی باردار دستگیر مینماید و به یکی از یارانش میگوید: به او تعدّی نما و او سپس شکم زن را میدرد و جنینش را بیرون میآورد و هیچ کس نمیتواند چنین وضعیّت هولناکی را تغییر دهد.»
2. هبوط مسائل اخلاقی و انسانی در زنان: جامعه پیش از ظهور، جامعهای مملوّ از فساد و بیبند و باریهای
اخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انساننما، آنچنان فراگیر میشود که حالت عادّی به خود میگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نمودهاند، بسیار زیاد است.
محمّد بن مسلم میگوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ امام(ع) فرمودند: «آنگاه که مردها خود را شبیه زنان نمایند و زنها شبیه مردان شوند، آنگاه که مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان.»
و در حدیثی از امام صادق(ع) است که فرمودند:
«... در آن زمان زنان را میبینی که از بذل خود به کفّار هیچ واهمهای ندارند.»
امام علی(ع) میفرمایند: «ظاهر میشود در آخرالزّمان که بدترین زمانهاست، زنانی که در عین لباس پوشیدن لخت و عور هستند.»
3. افزایش زنان بیسرپرست: در آخرالزّمان وضعیّت به گونهای است که بر اثر جنگهای پی در پی، تعداد مردان کاهش چشمگیری مییابد و به همین دلیل، زنان زیادی بیسرپرست میگردند و به دنبال کسی هستند تا سرپرستی ایشان را به عهده گیرد.
رسول خدا(ص) میفرمایند: «قیامت برپا نمیشود، مگر اینکه برای پنجاه زن یک سرپرست باشد.»
و در حدیث دیگری میفرمایند: «زمانی فرا رسد که پنجاه زن با یک مرد رو به رو شده، یکی میگوید: ای بنده خدا مرا بخر و دیگری میگوید به من پناه ده.»
با مقایسه اخباری که در مورد زن آخرالزّمان به ما رسیده و وضعیّت کنونی زن از حیث اجتماعی و اخلاقی، بین زن امروز و زن آخرالزّمان شباهت بسیاری دیده میشود. امّا این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که نمیتوان فساد اخلاقی را برای تمام زنان تعمیم داد، زیرا در آن زمان، زنان آگاه، عفیف و باایمانی نیز وجود دارند که از اوضاع بد آن زمان متأثّرند. امّا وضع عمومی به شکل دیگری است.
و اون چیزی نیست جز نماز اول وقت!
بیخوری نگو چه ربطی داره . وایسا اول دلیلشو بگم بعد اگه منطقی نبود با کیبورد بزن تو شیشه مانیتورت!!!
مگه اون بی شرف حرامزاده با این توهینش ما رو ناراحت نکرد؟ مگه آتیش به دلمون نزد؟
خوب ما هم همین کار رو بکنیم.البته با خود اون کاری نداریم.از این خرها تو طول تاریخ زیاد اومدن و رفتن
حتم دارم که این آخرش هم نباشه.
همه این حرامزادگان یه استاد بزرگ دارن که لعنت خدا بر او باد.
ابلیس ملعون
خوب اون چیه که بیش تر از همه اون ملعون رو اذیت می کنه؟
معلومه دیگه نمازه.چون خود نامردش به خاطر سجده نکردن از بهشت رونده شد و از همون موقع بود که لج کرد و قسم خورد که کاری کنه که آدم به خدا سجده نکنه!

حالا ما با نماز اول وقت خوندنمون دهن شیطون رو پر از خون می کنیم! و پوزه اش را چنان به خاک می مالیم که نه پوزه ای بماند برای پوز دادن! و نه خاکی می ماند برای بر سر ریختن!!!
خلاصه اینکه نمی دونم چجوری و چطوری
فقط این چیزی که فهمیدی رو پخش کن بره اصلا به اسم خودت.دوس دارم بچه مذهبی ها به لج اون ملعون هم که شده از همین الان نمازهاشون رو یه کمی باحال تر و سر وقت تر بخونن!
81 درصد آمریکایی ها و 51 درصد بریتانیایی ها به وجود بهشت اعتقاد دارند. اما سوالی که اینجا مطرح است این است که بهشت چه شکلی است. در طول تاریخ بیشتر کسانی که به بهشت اعتقاد داشته اند آن را غیر قابل توصیف خوانده اند! از نظر نگارنده شکل بهشت در طول تاریخ متغییر بوده است. "تو بگو بهشت چه شکلی است تا من بگویم در زندگی چه چیزی کم داری". هر قومی بهشت را مطابق ایده ال های خود می بیند . بهشت ازنظرکتابهای مقدس قرآن و انجیل که درمناطق خشک و کم باران زندگی کرده اند مملو از رودخانه های جاری است و در آنجا همیشه بهار است. بهشت مردمان آفریقا (که همیشه در بند و بردگی هستند) سرزمین آزادی است که در آن همه با هم برابرند. مسلمانانی که دست به عملیات های انتحاری می زنند در جوامعی بزرگ شده اند که از لحاظ جنسی همیشه در مضیقه بوده اند بنابراین در بهشت حوریان زیادی انتظار آنان را می کشد.
در کتیبه به جای مانده از بابل آمده است که یکی از اساطیردر جستجوی زندگی ابدی بود ندایی آمد که
به دنبال چه هستی بهشت همینجاست از زندگی ات لذت ببر.
فرزندانت را دوست به دار، همسرت را در آغوش بگیر و از بودن با او لذت ببر.
نام کتاب: نورالدین پسر ایران
مصاحبه کننده و تدوینگر: موسی غیور – معصومه سپهری
موضوع: خاطرات جنگ
ناشر: سوره مهر
تعداد صفحات:700 صفحه
سال انتشار: 1390 / چاپ اول
تعداد چاپ: 2500 نسخه
قیمت:14000 هزار تومان
این کتاب از هجده فصل و عکسهای ضمیمه و فهرست اعلام تشکیل شده است. سید نورالدین عافی روای کتاب در سال 1343 در روستای خلجان در نزدیکی تبریز، در خانوادة پر جمعیت و کشاورز متولد شود. در دوران انقلاب در راهپیماییها و فعالیتهای انقلابی شرکت میکند.
با شروع جنگ ایران و عراق میخواهد راهی جبهه شود؛ ولی به خاطر سن کمش او را نمیپذیرند. بارها و بارها اقدام میکند و بالاخره موفق میشود. در پاییز سال 1359 دورة آموزش نظامی میبیند و راهی مناطق غرب کشور میشود و در سپاه مهاباد به فعالیت میپردازد. در سال 1360 عضو رسمی سپاه کردستان میشود و پانزده ماه آنجا میماند؛ ولی مدام در اندیشة راهی شدن به مناطق جنگی جنوب کشور است. وقتی به منطقة جنگ ایران و عراق عازم میشود، برادر کوچکتر صادق هم به همراهش میرود و در یک بمباران حملة هوایی عراق در برابر چشمان نورالدین شهید میشود. بیست و چهار ترکش به بدن نورالدین اصابت میکند و او در بیمارستانهای کرمانشاه و مشهد بارها تحت عمل جراحی قرار میگیرد؛ ولی چون از قسمت شکم و صورت و چشم و بینی آسیبهای جدی دیده، حتی با این عملها، به طور کامل بهبود نمییابد. به تبریز میرود و بعد از شش ماه به جبهه برمیگردد. در مرخصیهایی که در تبریز میگذراند به فعالیتهای مذهبی و تبلیغی و عیادت از خانوادة شهدا و مجروحان بیمارستانها میپردازد و هربار بعد از استراحتی کوتاه به جبهه برمیگردد. در عملیاتهای زیادی از جمله مسلم بن عقیل، کربلای چهار، و … شرکت میکند و بارها بهشدت مجروح میشود و با وجودی که جانباز 70 درصد است، هر بار بعد از بهبودی نسبی به جبهه برمیگردد. در هجده سالگی چهرهاش در اثر جراحتهای شدید و جراحیهای زیاد کاملاً شکل خود را از دست میدهد. در سال 1363 با دختری شانزده ساله به نام معصومه عقد میکند. در 1366 ازدواج میکند و در سال 1367 اولین فرزندش، که دختر است، متولد میشود. در مناطق جنگی به عنوان غواص در عملیاتهای زیادی شرکت میکند. پس از قبول قطعنامه و پایان جنگ برای مداوا به آلمان میرود و باز هم تحت عمل جراحی قرار میگیرد و بنا به درخواست خودش زودتر از موعد به ایران برمیگردد.نورالدین هنوز دردها و ناراحتیهای جسمی و دلتنگی دوری از دوستان شهیدش، مخصوصاً امیر مارالباش، را دارد.
اما در مورد کتاب باید بگویم این کتاب اثریست بسیار عمیق. به دلیل آن که صحنههایی از جبهه و جنگ را صادقانه در این کتاب مشاهده میکنیم. ما در طول هشت سال دفاع مقدس شاهد از خودگذشتگی و ایستادگیهای بی وصف رزمندگان بودیم، که نمونههای از این ازخودگذشتگی و ایستادگی ها را آقای عافی در این کتاب عنوان کرده است. مثلاً در جایی از کتاب میگوید: « بر روی زمین افتادم. احساس کردم چندین ترکش به کمر فرو رفته است. به زور خودم را از روی زمین بلند کردم. هر چه سعی کردم، چیزی ندیدم. صورتم را گِل پوشانده بود. دست بردم تا گِل ها را از روی چشمم پاک کنم که دستم به مایهی چربی برخورد کرد. دیگر چیزی متوجه نشدم. بعد از چند روز بستری در بیمارستان یک روز تصمیم گرفتم خودم را در آیینه ببینم. پاهایم را روی زمین کشیدم و در حالی که دستم به دیوار بود، آهسته به دستشویی رسیدم و به آینه نگاه کردم؛ خشکم زد! خدایا چه میدیدم. «تو کی هستی… نورالدین؟!» صورتم کاملاً عوض شده بود؛ یک چهرة درب و داغان، لاغر و زخمی، بینیام تقریباً ز بین رفته، چشم راستم به خاطر زخم عمیق گونهای تغییر حالت داده و چانهام هم زخمهای بدی داشت. حالا فهمیدم چرا وقتی مادرم به دیدنم به بیمارستان آمد مرا نشناخت.»
این مطالب اصلاً برای جوانهای مثل بنده قابل فهم نیست؛ جوان های دیروز جوانی با تقوا و باشهامت و.... بودند که با توسل به ائمه اطهار در جنگ به پیروزی رسیدند. و امیدوارم جوانان امروز رهرو جوان دیروز باشند.
کتاب دارای اطناب بیش از حد بود، که متاسفانه، بیشتر کتابهای که در حوزه دفاع مقدس به چاپ میرسند اغلب دارای اطناب هستند که تدوین گران عزیز چیز توجهای به آن نمیکند.
این اشتباه است که ما گمان کنیم سید نورالدین تنها هشتاد ماه جنگیده است. حقیقیت این است که او و یارانش همچنان در حال جنگیدن و مجاهدهاند؛ جنگ با دردها و عوارض جسمی مانده از دوران دفاع مقدس، جنگ با نفس که بزرگترین و ارزشمندترین جنگهاست. جنگ با کسانی که به دنبال پنهان کردن واقعیتهای جنگ هستند و جنگ با آنانی که از این راه خسته شدهاند و بریدهاند و به بدگویی از آن میپردازند.
بیان روان وقایع و از همه مهمتر تدوین آن به دست خانم سپهری دست به دست هم داده بودند تا تمام حوادث و اتفاقات و مجروحیتها کاملا باور پذیر شوند. من فکر نمیکنم کسی این کتاب را مطالعه کند و بگویید که امکان ندارد همچنین اتفاقی برای کسی روی دهد. جذابیت بیش از حد کتاب نشان از صداقت روای و پرهیز از هرگونه بزرگنمایی و مطهر نشان دادن خویش است. علاقه بیش از حد وی به دفاع از کشور و حضور در مناطق جنگی آنقدر بی ریا بدون هرگونه بزرگنمایی گفته شده که هر خوانندی از هرگروه سنی را به وجد میآورد. به طوری که حتی روای با بدنی مجروح و بدون اینکه اجازه نامه داشته باشد، به تنهایی خود را به جنوب میرساند و حتی یک مجبور میشود یک اسلحه و جاخشابی از سنگر کش برود و خود را به خط مقدم برساند.
نکته که خیلی خواننده را اذیت میکرد رومانتیک و احساسی نبودن روای بود. که بعد از چند سال نامزدی حتی یک بار از خانواده و همسر خویش صحبت نکرد. و از همه کلیشهای تر این که مانند دیگر کتاب های دفاع مقدس روای نرفته به جبهه میشود فرمانده دسته یا گروهان، که واقعا این موضوع مخاطب را آزار میدهد.
نکته خیلی مهم کتاب این بود که با وجود حوادث خیلی تلخ، اما در جاهای از کتاب دیالوگهای طنز به چشم میخورد، که کتاب را از حالت خسته کننده خارج میکرد و به نوعی تنفس به خواننده میداد. به عبارت دیگر این کتاب گروتسک نیز بود.
کتاب نورالدین پسر ایران صحنه های بسیار زیبا و جالب داشت. فضاسازی های بسیار عالی که با وقایع ست شده بودند. جایی از کتاب که خیلی تاسف بار بود، آنجایی بود که یک مأمور پلیس قضایی که روحانی هم بوده، به روای میگوید: اصلاً چه کسی به تو گفته بود که بروی جبهه؟ و روای پاسخ میدهد که: امام به ما گفت. و روحانی میگوید: خوب حالا امام خودش هم بیاید جواب تو را بدهد! البته در ادامهی کتاب هم آمده که آن شخص بعدها با اینکه در خط مقدم جبهه حضور هم نداشته، اما برای خودش سوابق و پروندهای درست کرده و امتیازاتی گرفته و به حج هم رفته و به قول خودش به جایی هم رسیده است. در نهایت تبریک ویژهی باید به خانم سپهری گفت که خیلی زیبا و حرفهای به تدوین این کار پرداخته و به نظر من یکی از کارهای فاخر ادبیات جنگ و دفاع مقدس خواهد شد. صحبت پایانی این که جنگ برای خود محدویتی های دارد که قابل ذکر نیست. و تا جوان های هم نسل من در آن موقعیت قرار نگیرند نمیتوانند آن را درک کنند مگر با مستندات خیلی قوی و محکم. جنگ وضعیتی است که حتی یک رزمنده در موقعیتی قرار میگیرد که از خانواده خود میگذرد و برای دفاع از کشور و دین خود دست به هر کاری میزند امیدوارم که هیچ کشوری بر روی این کره خاک دچار جنگ و خونریزی نشود و همه در آرامش
به زندگی خود ادامه دهند.
رضاشیری
یک همراه دوست داشتنی

این فیلم محصول 2011 آمریکا و کارگردانی نیل بورگر در ژانر اکشن و معمایی در رابطه با موادمخدر می باشد.
از جهاتی می توان فیلم را در قالب علمی – تخیلی بررسی کرد .استفاده ابزاری مناسب از جلوه های ویژه خصوصا جلوه هایی که اغلب در ویدئو کلیپ های آمریکایی دیده می شود، کمک به سزایی به فهم بیننده دارد.قسمتی از فیلم که ادوارد در حال تایپ کردن است درحالیکه داروی معجزه گر را بلعیده ، ناگهان حروف لاتین از بالا شروع به ریزش میکنند و سقف اتاقی که مانند قطعات جورچین خود بخود معمایی را حل می کند.
لسلی دیکسون نویسنده فیلم از کنار هم قراردادن یک نویسنده که همه شغل و کارش با ذهن سر و کار دارد و داروئی که روی ذهن و توانائی ظرفیت های مغز موثر است توانسته اثری خلق کند که مخاطب را با هیجان زیاد تا به آخر فیلم با خود همراه کند. بیننده فیلم دچار هیجان می شود ، وقتی می بیند داروئی ساخته شده (که هنوز حتی اسم خیابانی ای هم برایش پیدا نکرده اند) که می تواند شخص را تبدیل به یک سوپرمن واقعی کند. به طوریکه وقتی در تلویزیون به صورت گذرا فیلمی از برووس لی را مدتها پیش دیده ، به یکباره می تواند همانند یک استاد کاراته فنون را به موقع اجرا کند و یا فقط با شنیدن کمی از مکالمه یک شخص خارجی می تواند مثل آنها به هر زبانی صحبت کند.

این قابلیت است که بیننده را دچار نوعی حس قدرت می کند و دوست دارد با قهرمان فیلم همزاد پنداری کند.
دیکسون با انتخاب یک نویسنده و استفاده داروئی روان گردان که مثل داروهای دیگر نه تنها اثر سوئی بر سلامتی نداشته بلکه تا زمانی که این دارو (NZT) مورد استفاده قرار می گیرد، مغز همچنان ظرفیت بالای خود را حفظ می کند و با کم شدن اثر دارو و یا قطع آن شخص رو به مرگ می رود.
رابرت دنیرو مانند اکثر نقش های قبلی خود ، مردی ثروتمند ، باهوش و یکی از سرمایه گذاران بزرگ بورس آمریکاست. اما قهرمان فیلم یعنی" برادلی کوپر" به نقش "ادوارد مورا "، با موفقیت و اعتماد به نفسی که از این داروها دریافت می کند، حتی سرمایه گذار بزرگی چون" رابرت دنیرو" در نقش کارل ون لون را حتی به نوکری خود قبول ندارد.
تم اصلی داستان فیلم بر سر توانائی استفاده از تمامی ظرفیت های مغز انسان است.(براساس نظریات دانشمندان، انسان تا به امروز توانسته فقط از 10% یا 20% مغز خودش استفاده کند و بقیه هنوز بدون استفاده باقی مانده است و حتی استفاده از سلولهای خاکستری هم جزء هم 20% محسوب می شود.این فیلم تخیلی برخلاف نظرپزشکان که معتقدند هیچ داروئی نمی تواند وظیفه افزایش کارایی در مغزانسان را انجام دهد ، عملکرد خارق العاده این دارو را به نحوی باور پذیر به تصویر کشیده است.
فیلم از همان جمله ابتدائی ببینده را آگاه می کند که با چه محوریت و موضوعی در فیلم روبروست. وقتی تمام مدت فیلم خود قهرمان فیلم یعنی "ادی" قصه را روایت می کند، در صحنه های که ادی می خواهد خودکشی کند ، بیننده حتم دارد که او نمی میرد و زنده است ، چون این راوی همان "ادی " است ، پس زنده است .
برادلی کوپر در آخرین فیلمش یعنی "خماری" بسیار موفق بود . انتخاب مناسب او در فیلم " نامحدود" توانسته شخصیت خوبی از او به خاطر استفاده از دارو در قالب "ادی مورا" را به نمایش بگذارد . به طوری که بازی فوق العاده او باعث شده است که بازی "رابرت دنیرو"کمرنگ شود.
از "نیل بورگر" کارگردان فیلم ، قبلا شعبده باز(Illusionist) بر اساس رمان ایزنهایم شعبده باز اثر " استیون میلهاوزر" با بازی " ادوارد نورتون" به نمایش در آمده بود.
"نیل بورگر" هم اکنون کارگردانی فیلم " کشتزارهای سیاه" را بر عهده گرفته است. "کشتزارهای سیاه" در سال 2002 به قلم " آلن گلین" منتشر و مورد استقبال قرار گرفته است. "بورگر" داستان کارش را یک اثر علمی-تخیلی متفاوت با گونه های رایج این ژانراعلام کرده است.(بنابه اعلام هالیوود ریپورتر، داستان این فیلم در باره یک دانه خاص است که توسط یک فرد باهوش با تغییراتی در ساختار ژنتیکی به تولید رسیده و تکثیر پیدا کرده است).
لازم به ذکر است که تدوین نفس گیر فیلم بیننده را برای دنبال کردن فیلم نه تنها ترغیب بلکه میخکوب می کند.
داستان :
"ادوارد مورا"(برادلی کوپر) یک نویسنده ناموفق است . به طوراتفاقی با برادر زن سابق خود در خیابان برخورد می کند و او این قرص را به او پیشنهاد می کند. "ادی " بعد از مصرف قرص متوجه می شود که ذهنش فعال شده و می تواند به راحتی کتابش را بنویسد.به طوریکه ناشرش بعد از خواندن چند صفحه از کتاب قرارداد دیگری به او پیشنهاد می کند. "ادی" دیگر به نویسندگی اکتفا نمی کند و وارد بازار سهام وبورس می شود و افزایش روز افزون سرمایه اش که از شخصی به صورت وام گرفته ، همه را دچار تعجب و حیرت می کند. " ادی " تا به جائی پیش می رود که سرمایه گذاران بزرگ را هم پشت سر می گذارد. او برای اینکه همیشه به این دارو دسترسی داشته باشد ، آزمایشگاههای متعددی ایجاد می کند که دارو را فقط برای مصرف خودش تولید و همیشه آنرا مصرف کند.
بازیگران :برادلی کوپر- ابی کورنیش – رابرت دنیرو
تهیه کننده : اسکات کروپف
موسیقی : پل لئونارد – مورگان
فیلم برداری- جو ویلیامز
تدوین : تریسی آدامز – نائومی گراگتی
بودجه : 27 میلیون دلار

چند وقتیه محمود جون ، از دوستان عزیز ، کسی که در گذشته خیلی قبولش داشتم گیر داده که فاز دوم هدفمندی یارانه ها رو هرچه سریع تر اجرا کنه تا مردم ایران با سرعت بیشتری به سمت رفاه و آسایش رهسپار بشن.
اینجانب از طرف 99% هموطنانم از این رفیق شفیق می خوام اگر امکانش هست ، بی خیال افزایش سطح رفاهی ما بشن و اجازه بدن فاز اول به طور کامل اجرا بشه بعد به فکر فاز 2 بیفتن. آخه من شنیدم تعداد ناچیزی از اقلام ،کمی تا مقداری رشد قیمت داشتن. بذارین رشدشو کامل بکنه بعد.
بنابراین؛ مرحمت بفرمایین تا ثابت شدن افزایش تورم حرفی از مرحله دوم نزنید ، وگرنه غول مرحله آخر یه کم زودتر میاد سراغتون!!
پ.نوشت:
1- نمیدونم گفتم یا نه. ولی از تابستان پارسال تا الان ، من مشاور املاک شدم.
از وقتی این شغل شریفو انتخاب کردم صحنه هایی دیدم که که با دیدنش قلب هر ایرانی مسلمان به درد میاد
مثل؛
یه بنده خدایی اومده بود انبار میخواست برای اجاره.
گفتم: برای چه کاری؟
گفت: حالا که پولم نمیرسه یه خونه برای خانوادم اجاره کنم ، میخوام یه انبار کرایه کنم تا اسباب و اثاثیه امو بریزم توش و خودمون بریم یه جایی بمیریم...........
2-ببخشید پی نوشت یه کم طولانی شد
3-با این که دیره ولی بازم شما رو به دیدن قلاده های طلا دعوت میکنم. قشنگه
4-تمام
بعدالتحریر:
درگذشت ایرج قادری کارگردان و بازیگر سینما رو به همه هنردوستان تسلیت عرض مینمایم.
شاید پایان نامه یکی از معدود فیلم هایی بود که با شروع مراحل پیش تولید مراحل تحریم آن نیز آغاز شد. عده ای با شایعاتشان درباره داستان فیلم به ملتهب شدن فضا علیه دومین اثر حامد کلاهداری دامن زدند و افراد زیادی هم به تبلیغ علیه فیلمی که هنوز ساخته نشده بود پرداختند. این ماجرا درباره زمان پیش تولید و ساخته شدن فیلم بود. البته از ماجراهایی مثل کنار کشیدن امیر آقایی و تهدید کردن لیلا اوتادی گذشتیم.
شاید نقطه مشترک بین اخراجی ها 3 و پایان نامه (و احتمالا علت اصلی واکنش ها به این دو) اعتراض اونها (هر چند کوتاه)به مدارا کردن حکومت اسلامی با آقازاده هایی باشه که مملکت رو ارث پدرشون می دونند. با نقدهایی که درباره پایان نامه خوانده بودمفکر می کردم با یک فیلم بسیار بد و غیر قابل تحمل روبرو می شوم ولی بعد از دیدنش به این نتیجه رسیدم که خیلی از نقدها نه از روی عدالت بلکه از روی عداوته چون توی اینجور نوشته ها نقاط ضعف به شدت و با تلسکوپ بزرگ نمایی شده و نقاط قوت نادیده گرفته میشه. چند نکته به عقل ناقصم رسید گفتم شما هم در جریان باشید: 1-هادی کلاهداری می تونست با فیلمنامه ای پرداخته شده تر کمک خیلی زیادی به حامد کلاهداری کرده باشه 2-این فیلم با ژانر اکشن که چند سالی است در ایران کم رونق شده و با فاصله گرفتن از فضای آپارتمانی تنوعی رو به چشمان ما آورد البته مسلما نقاط ضعفی هم در این مورد داشته 3-در خیابان ها به غیر از بازیگران پرنده پر نمی زند 4-تدوین بد باعث میشه ذهن مخاطب گاهی اوقات خیلی خسته بشه 5-نمیدونم سینمایی که من توش بودم مشکل داشت یا اشکال از فیلم بود چون گاهی اوقات گوشم به شدت نوازش میشد 6-پرداختن به موضوع آقازاده ی لندن نشین و مدارا کردن حکومت با وی و خانواده وی بسیار جالب بود 7-مسلماً ابوالقاسم طالبی با قلاده های طلا موفق تر از ده نمکی و کلاهداری (که تازه کارند) عمل خواهد کرد. براش آرزوی موفقیت دارم. 8-جریان حزب الله هنوز به سینما به عنوان زمین بازی نگاه نمی کند ولی در آینده ای خیلی نزدیک دیگه اینطور نخواهد بود
در ادامه مطلب یادداشتی رو یاسین دات کام گذاشته بود رو باز نشر میدم و تقدیمش می کنم به تمام مردان خوش غیرت! |
فعلا تا چند روز نمیتونم وبلاگو به روز کنم
با اینکه تو این چند وقته اتفاقات زیادی افتاده اما چون سرم شلوغ بود ترجیح دادم تا دربارش مطلبی ننویسم
ان شاءالله با یادداشتهای بهتری برمیگردم
اگر به کارنامه ی داودنژاد نگاهی بندازیم از فیلم های ضعیفی چون "تیغ زن" تا فیلم های متوسط "هوو" و "ملاقات با طوطی" و فیلم قوی "نیاز" در کارنامه او دیده می شود تا جاییکه به "مرهم" می گویند یک "نیاز" دیگر ...
او در "مرهم" به سراغ سوژه ی اعتیاد دختران فراری رفته که در سینمای ایران متاسفانه فقط رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب به طور جدی و به عنوان سوژه اصلی در "خون بازی" بهش پرداختند.
اصلا کاری با این نداریم که بهرام بیضایی، کیومرث پوراحمد، مهدی فخیم زاده، پوران درخشنده، حسن فتحی، تهمینه میلانی و فریدون جیرانی از "مرهم" داودنژاد تعریف کردند. می خواهیم از زاویه یک تماشاگر عادی به "مرهم" نگاه کنیم. تماشاگری که با دیدن اسم بازیگران "مرهم" شاید از دیدن فیلم پشیمان شود اما بعد از فیلم از بازی برخی افراد فیلم قطعا حیرت زده خواهد شد.
متاسفانه سه چهار ساخته داودنژاد را شخصا دوست نداشتم. راستش آن روزهایی که خبر از ساخت "مرهم" هم گرفتم بهش امیدوار نبودم اما با واکنش های خوب جشنواره ترغیب شدم "مرهم" را ببینم.
خوشبختانه می توانم بگویم "مرهم" با اینکه بازیگر شاخصی ندارد اما واقعا در فیلم همه چیز در جای خودش است.
در برخی پست ها هم که داودنژاد دستش بسته بوده، انصافا از پس کار خوب برآمده است.
فیلمنامه ای که دو زن سالخورده رو می طلبه خودش نشان دهنده کار سخت داودنژاد است. امروزه در سینما کمتر فیلمی می بینیم بار فیلم بر دوش دو زن سالخورده فیلم بیفته.
ریتم فیلم در ابتدا کمی کند به نظر می رسد اما به مرور این روند بهتر می شود ولی از ابتدای فیلم می فهمیم که با یک علی رضا داودنژاد دیگر و البته با یک رضا داودنژاد دیگر طرفیم.
کارگردان که رابطه ی نزدیکی هم با دو پیرزن فیلم دارد به خوبی به آن دو گفته که فقط زندگی کنند و بازی نکنند.
و این خیلی کمک کرده به صحنه های دو نفره خانم حبیبیان و رضا داودنژاد که واقعا طبیعی از آب دراومده.
نحوه فیلمبرداری دوربین روی دست نشان می دهد داودنژاد قصد دارد به ما یک مستند نشان بدهد و این مستند با انتخاب 3 بازیگر از 4 بازیگر اصلی از یک خانواده بسیار باورپذیر است.
شخصا موسیقی فیلم که در برخی صحنه ها التهاب آور هست را دوست دارم و خصوصا نکته بارز فیلم شروع اکثر سکانس ها با یک صدای مهیب است که شاید دلیل خاصی داشته باشد چون اکثر سکانس ها طولانی هستند این صداها می تواند تماشاگر را به خودش بیاورد.
می رسم به بازی های خوب این فیلم.
دو زن سالخورده که اتفاقا با هم آشنا هم هستند، خیلی خوب هستند.
بازی مادربزرگ طناز طباطبایی (کبری حسن زاده) در سکانس پارک و سکانس های دو نفره و بخصوص جایی که دختر اصطلاحاتی را به کار می برد و از اینکه می بیند مادربزرگ برعکس تصور او خیلی می داند، شگفت زده می شود، خیلی خوب است.

رضا داودنژاد را از "پشت کنکوری ها" به این طرف در هیچ فیلمی نپسندیده بودم حتی در "هشت پا" که مثلا باید جدی بازی می کرده اما اصلا خوب نبود. اما در "مرهم" او بازی خوب و قابل قبولی ارائه کرده است. بخصوص صحنه های درگیری لفظی با مادربزرگ و سکانس حساس دو نفره او و طناز طباطبایی در متل که دیالوگ های خوبی بین این دو برقرار می شود.
طناز طباطبایی به نظرم در برخی صحنه ها اغراق کرده اما صدای تو دماغی او در برخی سکانس ها بسیار کارش را زیبا کرده بود.
یک دیالوگ فیلم را خیلی دوست داشتم. صحنه دو نفره ی داودنژاد و طباطبایی که طناز به رضا داودنژاد می گه: "تو که بچه مایه دار بودی و تو پول غرق شدی، اما من چی؟"
و رضا در جواب می گه: "من چشم باز کردم تو این شرایط بودم و تو هم تو اون شرایط . اما حالا من و تو اینجاییم ..."
در پایان هم سکانس زیبای رسیدن دختر به مادربزرگ در خیابان را داریم که خیلی رئال هست به نظرم.
و با گفته یک دوستی موافقم که دور شدن دوربین از این صحنه بسیار خوب است و نشان از این دارد که با بازگشت به آغوش خانواده مشکلات هم از آدم دور می شود و فیلم که مشکلات دختر را نشان می دهد اینجا از دختر دور می شود و به پایان می رسد.
از صحنه های زیبای نشان دادن کشیدن شیشه و آموزشش توسط طناز طباطبایی هم به سادگی نمی شه گذشت.
ساخت "مرهم" برای سینمای مستقل ایران سخت است اما واقعا به قول استاد بیضایی زخم های بسیاری هست که نیازمند مرهم است. و باید برای هر زخمی در سینما یک "مرهم" ساخت و اینجاست که باید بگیم بهشت از آن توست علی رضا داودنژاد ...
داودنژاد "مرهم" را بدون ستاره و بی ادعا ساخته و موفق هم شده. امیدوارم خیلی ها دنباله کار او را بگیرند و "مرهم" های بیشتری را ببینیم.
در پایان فقط می ماند گلایه از مسئولین و داوران جشنواره به خاطر عدم انتخاب "مرهم" در بخش مسابقه ...
کاش به خودمان بیایم. آیا "مرهم" از حداقل نیمی از فیلم های بخش مسابقه بهتر نبود؟؟؟
همین یادداشت در سایت سی نت :
http://www.cinetmag.com/ShowNews.asp?ID=4935
لیست کل یادداشت های این وبلاگ



